رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

ولنتاین

دنیا رو حتی با نیم خنده ی پسرم عوض نمیکنم . و میخنده یعنی تمام اورگانهای بدنم جون میگیرن  . خدا رو شکر که چشم دارم ٬ ببینم و زبان دارم که بگویم دوستت دارم .   اخ که هنوزم سرمستم و دیونه  . وقتی که پنبه نرم و نازک من میاد بغلم میکنه و میگه نومینا جونم دوستت دالم  . به جرات میتونم بگم که واقعا   مست میشم  شازده من تو پاکی  تو مقدسی . میپرستمت نازنینم   این روزها رادوینم  خیلی  تفریحاتش فرق کرده   . به همه چیز دقت میکنه .  یه عکسی گرفته بودم که مجبور بودن گردنبندم رو دربیارم  و گردنم هیچ  چیزی نبود وقتی رفتیم عکس رو بگیریم رادوین سربع گفت نومی...
26 بهمن 1393

پسر 32 ماه من

ماه هم گرد میشود وقتی ماهگرد میشود  مثل شیرینی یک شربت ناب مثل اینکه  ما یک بار دیگر  یه دنیا امده ایم  ماهگرد تو لحظه امید ما به زندگیست  لحظه پر شدن احساس ما  لحظه پر شدن دل های ما  لحظه گسستن ما از زمین  ماهگرد تو   همه دریا ها ابی پر رنگ هستن  رنگ خورشید  خوشرنگ ترین  رنگ جهان هست  همه چیز در اوج  خود خوب و قشنگه  ماهگرد تو  روز برجسته تقویم هست  روز محبوب من  خدایا ارزومان این است  لحظه فوت کردن  شمع های  ماهگرد 10000000000 رو ببینم  روز چهارشنبه ایی دوست بابایی علی و حمید و الناز  ...
13 بهمن 1393

اول بهمن ماه 93

سلام به روی ماه همتون  روزها با سرعت میگذرند و تاریخ تنها چیزی  است که  این سرعت بی وقفه رو برای من یاداوری میکند . نگاه کردن به تک پسری ناز و دوست داشتنی  من  کلی به من انرژی میده   رادوین من تو آستانه 32 ماهگی هست         این روزها درگیر چند تا تصمیم مهم تو زندگی هستیم   امیدوارم که بتونیم موفق باشیم .    بابا احسان مشغول خوندن زبان  هست و داره برای امتحان آیلس اماده میشه و ما هم باید بهش  کمک کنیم تا تو این راه  موفق بشه چهارشنبه  گذشته جشن تولد منیر  دعوت شده بودیم  . . ی ه شب عالیی بود    به رادوین که خ...
5 بهمن 1393
1