ولنتاین
دنیا رو حتی با نیم خنده ی پسرم عوض نمیکنم . و میخنده یعنی تمام اورگانهای بدنم جون میگیرن . خدا رو شکر که چشم دارم ٬ ببینم و زبان دارم که بگویم دوستت دارم . اخ که هنوزم سرمستم و دیونه . وقتی که پنبه نرم و نازک من میاد بغلم میکنه و میگه نومینا جونم دوستت دالم . به جرات میتونم بگم که واقعا مست میشم شازده من تو پاکی تو مقدسی . میپرستمت نازنینم این روزها رادوینم خیلی تفریحاتش فرق کرده . به همه چیز دقت میکنه . یه عکسی گرفته بودم که مجبور بودن گردنبندم رو دربیارم و گردنم هیچ چیزی نبود وقتی رفتیم عکس رو بگیریم رادوین سربع گفت نومی...





